یک روز صبح زود
Episode Ep 40 4 min 59s

یک روز صبح زود

یک روز صبح زودنویسنده و خوانش : سیامک احمدیسر گذر زیر بازارچه ، چند قدم جلوتر از سقاخانه ، حجره داشت . مال خودش نبود مال باباش بود. بابا عمرش رو داده به شما . همین چند وقت پیش بود . یک روز صبح زود از رختخوابش بلند نشد . داخل حیاط نرفت. دست و صورتشو توی آب یخ زده حوض نشست. بهش گفتم بابا ! آب حوض یخ زده . سرده...

Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Community discussion