یک آرزوی ساده
Episode Ep 166 9 min 26s

یک آرزوی ساده

ما از اون خونواده هایی نبودیم که بتونیم سه شنبه ها بریم شمال، شلوارک بپوشیم جوج بزنیم با نوشابه ! شمال دور بود. جوج گرون بود. نوشابه هم که اساسا برای ما خوب نبود. فوق فوقش پنجشنبه ها عصر بابامون خونواده چهارنفریشو با یکم لک ولوازم به صورت پرسی سوار موتور قراضه اش می کرد و پت پت پت می روند تا اولین محل قابل اتراق ...داستان "یک آرزوی ساده"نویسنده و خوانش : سلماز آتش افروز

Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Community discussion