هشت نحس
هشت هفته بود که تنها زندگی می کرد . روز دادگاه طلاقش بود و داشت ریشش را می تراشید. صدای تلفن که بلند شد ، در حمام را نیمه باز کرد و سرش را بیرون آورد. گردنش را کج کرد و گفت بسه تو رو به مقدساتت قسم دست از سرم بردار . جینو تو بگو من نخواهم با این زن زندگی کنم ، به کی باید بگم؟داستان "هشت نحس"گوشه ای از کتاب "مرگ خاموش آقای نویسنده"نویسنده و خوانش : امیر پروسنان
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
You May Also Like

Le Cours de l'histoire
France Culture

Monocle on Design
Monocle

Mahlakung
Thobela FM

Selected Shorts
Symphony Space

Audio Poem of the Day
Poetry Foundation

The FrogPants Studios Ultra Feed!
Scott Johnson

La voce del poeta
Lorenzo Pieri

dc
Salai Dawtcemsang

Street Life
Mark Davidson and John St

SUNNY's Podcast
SUNNY
Community discussion