منوچهر مدق به روایت همسر شهید
منوچهر آمد. با یک سبد بزرگ گل کوکب لیمویی. از بس گریه کرده بود، چشم هاش خون افتاده بود. تا فرشته را دید دوباره اشک هاش ریخت. گفت فکر نمی کردم زنده ببینمت. از خودم متنفر شده بودم.علی را بغل گرفت و چشم هایش را بوسید. همان شکلی بود که توی خواب دیده بودش. پسری با چشم های مشکی درشت و مژه های بلند...داستان "منوچهر مدق به روایت همسر شهید"از مجموعه داستان "اینک شوکران"نویسنده : مریم برادرانخوانش : سمیرا نعمت الهی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
You May Also Like

Le Cours de l'histoire
France Culture

Audio Poem of the Day
Poetry Foundation

The FrogPants Studios Ultra Feed!
Scott Johnson

La voce del poeta
Lorenzo Pieri

dc
Salai Dawtcemsang

Street Life
Mark Davidson and John St

SUNNY's Podcast
SUNNY

ALEX
SUNNY

Lunch with Pippa Hudson
CapeTalk

Style-ish
Shameless Media
Community discussion