
رواق / Ravaq
O podcaście

سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی ۴۴۰
Dec 13, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۴۰ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن سحر با باد میگفتم حديث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی دعای صبح و آه شب کليد گنج مقصود است بدين راه و روش میرو که با دلدار پيوندی قلم را آن زبان نبود که سر عشق گويد باز ورای حد تقرير است شرح آرزومندی الا ای يوسف مصری که کردت سلطنت مغرور پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی جهان پير رعنا را ترحم در جبلت نيست ز مهر او چه میپرسی در او همت چه میبندی؟ همایی چون تو عالیقدر حرص استخوان تا کی؟ دريغ آن سايهی همت که بر نااهل افکندی در اين بازار اگر سودیست با درويش خرسند است خدايا منعمم گردان به درويشی و خرسندی به شعر حافظ شيراز میرقصند و مینازند سيهچشمان کشميری و ترکان سمرقندی ابیات الحاقی: (دل اندر زلف لیلی بند و کار از عقل مجنون کن که عاشق را زیان دارد مقالات خردمندی به سحر غمزهی فتان دوابخشی و دردانگیز به چین زلف مشکافشان دلارامی و دلبندی) Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی ۴۳۹
Dec 12, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۹ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ديدم به خواب دوش که ماهی برآمدی کز عکس روی او شب هجران سر آمدی تعبير چیست؟ يار سفرکرده میرسد ای کاش هر چه زودتر از در درآمدی ذکرش به خير ساقی فرخندهفال من کز در مدام با قدح و ساغر آمدی خوش بودی ار به خواب بديدی ديار خويش تا ياد صحبتش سوی ما رهبر آمدی آن عهد ياد باد که از بام و در مرا هر دم پيام يار و خط دلبر آمدی خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق دريادلی بجوی دليری سرآمدی فيض ازل به زور و زر ار آمدی به دست آب خضر نصيبهی اسکندر آمدی ور ديگری به شيوهی حافظ زدی قلم مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی کی يافتی رقيب تو چندين مجال ظلم مظلومی ار شبی به در داور آمدی؟ آن کو تو را به سنگدلی گشت رهنمون ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

سبت سلمی بصدغیها فوادی ۴۳۸
Dec 9, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۸ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل سَبت سلمي بصُدغَيها فوادي و روحي کل يوم لي يُنادي نگارا بر من بیدل ببخشای و واصلني علي رغم الاعادي حبيبا در غم سوداي عشقت توکلنا علي رب العبادی امن انکرتني عن عشق سلمي تَز اول آن روی نِهکو بِوادی که همچون مهت ببوتن دل و ایره غريق العشق في بحر الودادی به پیماچان غرامت بسپريمن غرت يک ویروشتی از اَما دی غم اين دل بواتت خورد ناچار و غر نه وابنی آنچت نشادی دل حافظ شد اندر چين زلفت بليل مُظلمٍ و الله هادي Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

ای قصهی بهشت ز کویت حکایتی ۴۳۷
Dec 8, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۷ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ای قصهی بهشت ز کويت حکايتی شرح جمال حور ز رويت روايتی انفاس عيسی از لب لعلت لطيفهای و آب خضر ز نوش لبانت کنايتی هر پاره از دل من و از غصه قصهای هر سطری از خصال تو وز رحمت آيتی کی عطرسای مجلس روحانيان شدی گل را اگر نه بوی تو کردی رعايتی در آرزوی خاک در يار سوختيم ياد آور ای صبا که نکردی حمايتی ای دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت صد مايه داشتی و نکردی کفايتی بوی دل کباب من آفاق را گرفت اين آتش درون بکند هم سرايتی در آتش ار خيال رخش دست میدهد ساقی بيا که نيست ز دوزخ شکايتی دانی مراد حافظ از اين درد و غصه چيست؟ از تو کرشمهای و ز خسرو عنايتی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

آن غاليهخط گر سوی ما نامه نوشتی ۴۳۶
Dec 7, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۶ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن آن غاليهخط گر سوی ما نامه نوشتی گردون ورق هستی ما درننوشتی هر چند که هجران ثمر وصل برآرد دهقان جهان کاش که اين تخم نکشتی آمرزش نقد است کسی را که در اين جا ياریست چو حوری و سرایی چو بهشتی در مصطبهی عشق تنعم نتوان کرد چون بالش زر نيست بسازيم به خشتی مفروش به باغ ارم و نخوت شداد يک شيشه می و نوش لبی و لب کشتی تا کی غم دنيای دنی ای دل دانا؟ حيف است ز خوبی که شود عاشق زشتی آلودگی خرقه خرابی جهان است کو راهروی اهل دلی پاکسرشتی از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ تقدير چنين بود چه کردی که نهشتی؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ۴۳۵
Dec 6, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۵ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن با مدعی مگوييد اسرار عشق و مستی تا بیخبر بميرد در درد خودپرستی عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آيد ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی؟ سلطان من خدا را زلفت شکست ما را تا کی کند سياهی چندين درازدستی؟ در گوشهی سلامت مستور چون توان بود تا نرگس تو با ما گويد رموز مستی آن روز ديده بودم اين فتنهها که برخاست کز سرکشی زمانی با ما نمینشستی عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ چون برق از اين کشاکش پنداشتی که جستی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی ۴۳۴
Dec 5, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۴ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن ای دل مباش يک دم خالی ز عشق و مستی وآنگه برو که رستی از نيستی و هستی گر جان به تن ببينی مشغول کار او شو هر قبلهای که بينی بهتر ز خودپرستی با ضعف و ناتوانی همچون نسيم خوش باش بيماری اندر اين ره بهتر ز تندرستی در مذهب طريقت خامی نشان کفر است آری طريق رندی چالاکی است و چستی تا علم و عقل بينی بیمعرفت نشينی يک نکتهات بگويم خود را مبين که رستی در آستان جانان از آسمان ميانديش کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی صوفی پيالهپيما حافظ قرابهپرهيز ای کوتهآستينان تا کی درازدستی؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

ای که بر مه از خط مشکین نقاب انداختی ۴۳۳
Dec 2, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۳ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ای که بر ماه از خط مشکين نقاب انداختی لطف کردی سايهای بر آفتاب انداختی تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت حاليا نيرنگ نقشی خوش بر آب انداختی طاعت من گرچه از مستی خرابم رد مکن کاندرین شغلم به امید ثواب انداختی گوی خوبی بردی از خوبان خلخ شاد باش جام کيخسرو طلب کافراسياب انداختی داور داراشکوه ای آن که تاج آفتاب از سر تعظيم بر خاک جناب انداختی باده نوش از جام عالمبين که بر اورنگ جم شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی زينهار از آب آن عارض که شيران را از آن تشنهلب کشتی و گردان را در آب انداختی هر کسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت زان ميان پروانه را در اضطراب انداختی گنج عشق خود نهادی در دل ويران ما سايهی دولت بر اين کنج خراب انداختی خواب بيداران ببستی وانگه از نقش خيال تهمتی بر شبروان خيل خواب انداختی پرده از رخ برفکندی يک نظر در جلوهگاه و از حيا حور و پری را در حجاب انداختی از فريب نرگس مخمور و لعل میپرست حافظ خلوتنشين را در شراب انداختی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ۴۳۲
Dec 1, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۲ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی شد حلقه قامت من تا بعد از اين رقيبت زين در دگر نراند ما را به هيچ بابی در انتظار رويت ما و اميدواری وز عشوهی وصالت ما و خيال و خوابی مخمور آن دو چشمم آيا کجاست جامی بيمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی؟ حافظ چه مینهی دل اندر در خيال خوبان؟ کی تشنه سير گردد از لمعهی سرابی؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

لبش میبوسم و درمیکشم می ۴۳۱
Nov 30, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۱ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل لبش میبوسم و درمیکشم می به آب زندگانی بردهام پی نه رازش میتوانم گفت با کس نه کس را میتوانم ديد با وی لبش میبوسد و خون میخورد جام رخش میبيند و گل میکند خوی بده جام می و از جم مکن ياد که میداند که جم کی بود و کی کی؟ بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب رگش بخراش تا بخروشم از وی گل از خلوت به باغ آورد مسند بساط زهد همچون غنچه کن طی چو چشمش مست را مخمور مگذار به ياد لعلش ای ساقی بده می نجويد جان از آن قالب جدایی که باشد خون جامش در رگ و پی زبانت درکش ای حافظ زمانی حديث بیزبانان بشنو از نی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می ۴۳۰
Nov 29, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۰ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می علاج کی کنمت آخرالدواء الکی ذخيرهای بنه از رنگ و بوی فصل بهار که میرسند ز پی رهزنان بهمن و دی چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهو منه ز دست پياله چه میکنی هی هی (چو هست آب حیاتت به دست تشنه ممیر فلا تمت و من الماء کل شئ حی) شکوه سلطنت و حسن کی ثباتی داد! ز تخت جم سخنی مانده است و افسر کی خزينهداری ميراثخوارگان کفر است به قول مطرب و ساقی، به فتوی دف و نی زمانه هيچ نبخشد که بازنستاند مجو ز سفله مروت که شيئه لا شی نوشتهاند بر ايوان جنةالماوی که هر که عشوهی دنیا خريد وای به وی سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست بده به شادی روح و روان حاتم طی بخيل بوی خدا نشنود بيا حافظ پياله گير و کرم ورز و الضمان علي Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می ۴۲۹
Nov 28, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۹ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ساقی بيا که شد قدح لاله پر ز می طامات تا به چند و خرافات تا به کی؟ بگذر ز کبر و ناز که ديدهست روزگار چين قبای قيصر و طرف کلاه کی هشيار شو که مرغ سحر مست گشت هان بيدار شو که خواب عدم در پی است هی خوش نازکانه میچمی ای شاخ نوبهار کآشفتگی مبادت از آشوب باد دی بر مهر چرخ و شيوهی او اعتماد نيست ای وای بر کسی که شد ايمن ز مکر وی فردا شراب کوثر و حور از برای ماست و امروز نيز ساقی مهروی و جام می باد صبا ز عهد صبی ياد میدهد جان دارویی که غم ببرد درده ای صبی حشمت مبين و سلطنت گل که بسپرد فراش باد هر ورقش را به زير پی درده به ياد حاتم طی جام يک منی تا نامهی سياه بخيلان کنيم طی زان می که داد حسن و لطافت به ارغوان بيرون فکند لطف مزاج از رخش به خوی مسند به باغ بر که به خدمت چو بندگان استاده است سرو و کمر بسته است نی حافظ حديث سحرفريب خوشت رسيد تا حد مصر و چين و به اطراف روم و ری Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

سحرگاهان که مخمور شبانه ۴۲۸
Nov 25, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۸ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل سحرگاهان که مخمور شبانه گرفتم باده با چنگ و چغانه نهادم عقل را رهتوشه از می ز شهر هستيش کردم روانه نگار میفروشم عشوهای داد که ايمن گشتم از مکر زمانه ز ساقی کمانابرو شنيدم که ای تير ملامت را نشانه نبندی زان ميان طرفی کمروار اگر خود را ببينی در ميانه برو اين دام بر مرغی دگر نه که عنقا را بلند است آشيانه که بندد طرف وصل از حسن شاهی که با خود عشق بازد جاودانه نديم و مطرب و ساقی همه اوست خيال آب و گل در ره بهانه بده کشتی می تا خوش برانيم از اين دريای ناپيداکرانه وجود ما معماییست حافظ که تحقيقش فسون است و فسانه Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

چراغ روی تو را شمع چرخ پروانه ۴۲۷
Nov 24, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن چراغ روی تو را شمع چرخ پروانه مرا ز حال تو با حال خويش پروا نه خرد که قيد مجانين عشق میفرمود به بوی سنبل زلف تو گشت ديوانه به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد؟ هزار جان گرامی فدای جانانه من رميده ز غيرت ز پا فتادم دوش نگار خويش چو ديدم به دست بيگانه چه نقشهها که برانگيختيم و سود نداشت فسون ما بر او گشته است افسانه بر آتش رخ زيبای او به جای سپند به غير خال سياهش که ديد به دانه به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی ز شمع روی تواش چون رسيد پروانه مرا به دور لب دوست هست پيمانی که بر زبان نبرم جز حديث پيمانه حديث مدرسه و خانقه مگوی که باز فتاد در سر حافظ هوای ميخانه Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ۴۲۶
Nov 22, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۶ از خون دل نوشتم نزديک دوست نامه اني رايت دهرا من هجرک القيامه دارم من از فراقش در ديده صد علامت ليست دموع عيني هذا لنا العلامه هر چند کآزمودم از وی نبود سودم من جرب المجرب حلت به الندامه پرسيدم از طبيبی احوال دوست گفتا في بعدها عذاب في قربها السلامه گفتم ملامت آيد گر گرد دوست گردم و الله ما راينا حبا بلا ملامه حافظ چو طالب آمد جامی به جان شيرين حتي يذوق منه کاسا من الکرامه Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

دامنکشان همیشد در شَرب زرکشیده ۴۲۵
Nov 21, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۵ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن دامنکشان همیشد در شرب زرکشيده صد ماهرو ز رشکش جيب قصب دريده از تاب آتش می بر گرد عارضش خوی چون قطرههای شبنم بر برگ گل چکيده لفظی فصيح شيرين، قدی بلند چابک رویی لطيف زيبا، چشمی خوش کشيده ياقوت جانفزايش از آب لطف زاده شمشاد خوشخرامش در ناز پروريده آن لعل دلکشش بين وان خندهی پرآشوب وان رفتن خوشش بين وان گام آرميده آن آهوی سيهچشم از دام ما برون شد ياران چه چاره سازم با اين دل رميده؟ زنهار تا توانی اهل نظر ميازار دنيا وفا ندارد ای نور هر دو ديده تا کی کشم عتيبت از چشم دلفريبت روزی کرشمهای کن ای يار برگزيده گر خاطر شريفت رنجيده شد ز حافظ بازآ که توبه کرديم از گفته و شنيده Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

از من جدا مشو که توام نور دیدهای ۴۲۴
Nov 18, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۴ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن از من جدا مشو که توام نور ديدهای آرام جان و مونس قلب رميدهای از دامن تو دست ندارند عاشقان پيراهن صبوری ايشان دريدهای از چشم زخم دهر مبادت گزند از آنک در دلبری به غايت خوبی رسيدهای منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان معذور دارمت که تو او را نديدهای آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا بيش از گليم خويش مگر پا کشيدهای؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

دوش رفتم به در میکده خوابآلوده ۴۲۳
Nov 17, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش رفتم به در ميکده خوابآلوده خرقه تردامن و سجاده شرابآلوده آمد افسوسکنان مغبچهی بادهفروش گفت بيدار شو ای رهرو خوابآلوده شستوشویی کن و آن گه به خرابات خرام تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده به هوای لب شيرينپسران چند کنی جوهر روح به ياقوت مذاب آلوده؟ به طهارت گذران منزل پيری و مکن خلعت شيب چو تشريف شباب آلوده پاک و صافی شو و از چاه طبيعت به درآی که صفایی ندهد آب ترابآلوده گفتم ای جان جهان دفتر گل عيبی نيست که شود فصل بهار از می ناب آلوده آشنايان ره عشق در اين بحر عميق غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده گفت حافظ لغز و نکته به ياران مفروش آه از اين لطف به انواع عتاب آلوده Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

ای که با سلسلهی زلف دراز آمدهای ۴۲۲
Nov 16, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای که با سلسلهی زلف دراز آمدهای فرصتت باد که ديوانهنواز آمدهای ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت چون به پرسيدن ارباب نياز آمدهای پيش بالای تو ميرم چه به صلح و چه به جنگ چون به هر حال برازندهی ناز آمدهای آب و آتش به هم آميختهای از لب لعل چشم بد دور که بس شعبدهباز آمدهای آفرين بر دل نرم تو که از بهر ثواب کشته غمزهی خود را به نماز آمدهای زهد من با تو چه سنجد که به يغمای دلم مست و آشفته به خلوتگه راز آمدهای گفت حافظ دگرت خرقه شرابآلودهست مگر از مذهب اين طايفه بازآمدهای؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

در سرای مغان رفته بود و آبزده ۴۲۱
Nov 15, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن در سرای مغان رفته بود و آبزده نشسته پير و صلایی به شيخ و شاب زده سبوکشان همه در بندگيش بسته کمر ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده شعاع جام و قدح نور ماه پوشيده عذار مغبچگان راه آفتاب زده عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده ز شور و عربدهی شاهدان شيرين کار شکر شکسته سمن ريخته رباب زده سلام کردم و با من به روی خندان گفت که ای خمارکش مفلس شرابزده که اين کند که تو کردی؟ به ضعف همت و رای ز گنجخانه شده خيمه بر خراب زده وصال دولت بيدار ترسمت ندهند که خفتهای تو در آغوش بخت خوابزده بيا به ميکده حافظ که بر تو عرضه کنم هزار صف ز دعاهای مستجابزده Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

ناگهان پرده برانداختهای يعنی چه ۴۲۰
Nov 14, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ناگهان پرده برانداختهای يعنی چه مست از خانه برون تاختهای يعنی چه زلف در دست صبا گوش به فرمان رقيب اين چنين با همه درساختهای يعنی چه شاه خوبانی و منظور گدايان شدهای قدر اين مرتبه نشناختهای يعنی چه نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی بازم از پای درانداختهای يعنی چه سخنت رمز دهان گفت و کمر سر ميان و از ميان تيغ به ما آختهای يعنی چه هر کس از مهرهی مهر تو به نقشی مشغول عاقبت با همه کج باختهای يعنی چه حافظا در دل تنگت چو فرود آمد يار خانه از غير نپرداختهای يعنی چه Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

وصال او ز عمر جاودان به ۴۱۹
Nov 11, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۹ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل وصال او ز عمر جاودان به خداوندا مرا آن ده که آن به به شمشيرم زد و با کس نگفتم که راز دوست از دشمن نهان به به داغ بندگی مردن بر اين در به جان او که از ملک جهان به خدا را از طبيب من بپرسيد که آخر کی شود اين ناتوان به گلی کان پايمال سرو ما گشت بود خاکش ز خون ارغوان به به خلدم دعوت ای زاهد مفرما که اين سيب زنخ زان بوستان به دلا دايم گدای کوی او باش به حکم آن که دولت جاودان به جوانا سر متاب از پند پيران که رای پير از بخت جوان به شبی میگفت حافظ کس نديدهست ز مرواريد گوشم در جهان به Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

گر تیغ بارد در کوی آن ماه ۴۱۸
Nov 10, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۸ مستفعلنفع مستفعلنفع گر تيغ بارد در کوی آن ماه گردن نهاديم الحکم لله آيين تقوا ما نيز دانيم ليکن چه چاره با بخت گمراه ما شيخ و واعظ کمتر شناسيم يا جام باده يا قصه کوتاه من رند و عاشق در موسم گل آن گاه توبه؟ استغفرالله مهر تو عکسی بر ما نيفکند آيينهرويا! آه از دلت آه الصبرٌ مُرٌّ و العمرُ فانٍ يا ليت شعری حَتام القاه حافظ چه نالی؟ گر وصل خواهي خون بايدت خورد در گاه و بیگاه Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

عیشم مدام است از لعل دلخواه ۴۱۷
Nov 9, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۷ مستفعلنفع مستفعلنفع عيشم مدام است از لعل دلخواه کارم به کام است الحمدلله ای بخت سرکش تنگش به بر کش گه جام زر کش گه لعل دلخواه ما را به رندی افسانه کردند پيران جاهل شيخان گمراه از دست زاهد کرديم توبه و از فعل عابد استغفرالله جانا چه گويم شرح فراقت چشمی و صد نم جانی و صد آه کافر مبيناد اين غم که ديدهست از قامتت سرو از عارضت ماه شوق لبت برد از ياد حافظ درس شبانه ورد سحرگاه Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

خنک نسیم معنبر شمامهی دلخواه ۴۱۶
Nov 8, 2025·—
—
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن خنک نسيم معنبر شمامهای دلخواه که در هوای تو برخاست بامداد پگاه دليل راه شو ای طاير خجستهلقا که ديده آب شد از شوق خاک آن درگاه به ياد شخص نزارم که غرق خون دل است هلال را ز کنار افق کنيد نگاه منم که بی تو نفس میکشم؟ زهی خجلت مگر تو عفو کنی ور نه چيست عذر گناه؟ ز دوستان تو آموخت در طريقت مهر سپيدهدم که صبا چاک زد شعار سياه به عشق روی تو روزی که از جهان بروم ز تربتم بدمد سرخگل به جای گياه مده به خاطر نازک ملالت از من زود که حافظ تو خود اين لحظه گفت بسم الله Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


