63- خلاصه کتاب (قلعه حیوانات)
에피소드 42분 56s

63- خلاصه کتاب (قلعه حیوانات)

داستان از اونجایی شروع میشه که شبی مِیجِر پیر که به ‌عنوان داناترین حیوان مزرعه شناخته میشد، همه‌ی حیوانات رو دور خودش جمع می‌کنه تا برای اون‌ها از رویایی بگه که چندشب پیش خوابش رو دیده بود. میجر اون شب از ظلم بشر به حیوانات گفت. از این گفت که نباید به هیچ انسانی اجازه‌ی سلطه و ظلم رو داد و در نهایت برای حیوانات بهشتی رو ترسیم کرد که همه‌ی حیوانات با هم برابر هستن و به کسی ظلم نمی‌شه. سه‌شب بعد از این سخنرانی، میجر در نهایت آرامش می‌میره، اما میراثش برای همیشه با حیوانات می‌مونه تا اینکه یه روز حیوونا تصمیم می‌گیرن دیگه تن به کارکردن برای اربابشون ندن و سرنوشت خودشون رو به ‌دست بگیرن. بنابراین در حالی‌که همه‌‌چی ظاهرا مرتب به ‌نظر می‌رسه، با سرپرستی چند خوک به ‌اسم‌های ناپلئون، اسنوبال و اسکوئیلر، انقلابی بر ضد آقای جونز که صاحب مزرعه بود، به ‌پا میشه و در نهایت انقلابی شکل می‌گیره که داستان کتاب قلعه حیوانات رو می‌سازه ...قلعه حیوانات | اثری از : جورج اورول | راوی : مهدی اختیاریhttps://zil.ink/HichPodcastصفحه حامی باش جهت حمایت مالی از پادکستhttps://hamibash.com/Ch_Hich

커뮤니티 토론

아직 게시물이 없습니다

63- خلاصه کتاب (قلعه حیوانات)에 대한 이야기를 가장 먼저 시작해 보세요